آوریل لوین کیه؟؟؟
الگوی تمام عیار تین ایجری...
سلطان پانک و عاشق رنگ صورتی...یه روز با دوستاش رفته بوده تو یه فروشگاه بره خرید خیلی هم لات بوده...داشته یه آهنگ معروف میخونده که یه آهنگ ساز معروف نمیدونم کی کی استعدادشو میکشفه و اینجوره میشه خواننده:




Jason Mraz Life Is Wonderful Lyrics
It takes a crane to build a crane
It takes two floors to make a story
It takes an egg to make a hen
It takes a hen to make an egg
There is no end to what I'm saying
It takes a thought to make a word
And it takes some words to make an action
It takes some work to make it work
It takes some good to make it hurt
It takes some bad for satisfaction
La la la la la la la life is wonderful
Ah la la la la la la life goes full circle
Ah la la la la la la life is wonderful
Al la la la la
It takes a night to make it dawn
And it takes a day to make you yawn brother
And it takes some old to make you young
It takes some cold to know the sun
It takes the one to have the other
And it takes no time to fall in love
But it takes you years to know what love is
It takes some fears to make you trust
It takes those tears to make it rust
It takes the dust to have it polished
Ha la la la la la la life is wonderful
Ah la la la la la la life goes full circle
Ah la la la la la la life is so full of
Ah la la la la la la life is so rough
Ah la la la la la la life is wonderful
Ah la la la la la la life goes full circle
Ah la la la la la la life is our love
Ah la la la la la
It takes some silence to make sound
It takes a loss before you found it
And it takes a road to go nowhere
It takes a toll to make you care
It takes a hole to make a mountain
Ah la la la la la la life is wonderful
Ah la la la la la la life goes full circle
Ha la la la la la life is wonderful
Ha la la la la la life is meaningful
Ha la la la la la life is wonderful
Ha la la la la la life it is...so... wonderful
It is so meaningful
It is so wonderful
It is meaningful
It is wonderful
It is meaningful
It goes full circle
Wonderful
Meaningful
Full circle
Wonderful

سلام..
خداجونم..فدای این همه بزرگیت و مهربونیت بشم من..
اگر تو را نداشتم..حرفام به کی میزدم..
هیچکی مثل تو خوب و مهربون وراز دارم نیست..
میدونی چند وقتی از چی رنج میبرم از این دو رو بودن ادمها..
خدا تو که همه ما را یک جور افریدی چرا ..پس چرا ما ادمها این همه با هم متفاوتیم..
خداجونم...ازت ممنون که
من توی خانواده ای بزرگ شدم که ارزش های زندگی را خودشون معین میکنند..وهر زمان که رنگ دنیا عوض میشه رنگ خانواده ام عوض نمیشه...و همچنان به راه خودشون با عقایدی که دارند پیش میرند..
ازت ممنون که هیچ وقت حصرت داشتن خانواده ای دیگر را نداشتم..
هیچ وقت نفهمیدم که چرا ما ادمها را از ظاهرمون نمیشه شناخت..چرا اینقدر بین ظاهر وباطنمون فاصله است....
ای کاش ظا هر و باطن ما ادمها یک جور بود..تا هیچ وقت از اینکه به کسی اعتماد کردیم پشیمون نمیشدیم...
میدونی خیلی دوستت دارم..جوری که خودم میپسندم میپرستمت..نه جوری که دیگران تعیین کنند..اینجوری شیرینتر..
خداجونم همیشه وقتی یه مشکلی را پیش پام میزاری میگم چرا من..چرا من خدا..
اما وقتی مشکل پشت سر میزارم..میگم ازت ممنون که تجربه ای به تجربه هام اضافه کردی..و بعد از حل مشکلم..بیشتر از همیشه دوستت دارم..
چون متوجه میشم که تو دوستم داری که افتخار تجربه کردن را به من میدی..ارزش این را دارم که تو امتحانات تو شرکت کنم..
خدا وقتی به عقب برمیگردم میبینم که چقدر هوام داشتی..همیشه سر موقع به دادم رسیدی..
وقتی از دنیا سیر میشم..میای دستات رو سرم میکشی..بعد از فوت بابام بیشتر از همه به خاطر اینکه از دلسوزی بدم میاد..از کسی کمک نخواستم جز,خودت و همیشه کمکم کردی ..بعضی وقتها میگم اگر بابام بود هم اینقدر به تو وابسته میشدم اخه از دوری پدرم بهت رو اوردم..اگه بود تو را از دست میدادم یا نه!!!!!!!!!!!!
نمیدونم ..
خداجونم دعای همیشگی...
بگیر هر انچه تو را از من میگیرد..
بده هر انچه تو را به یادم میاورد..

رنگ صورتی رنگی است با آرامش و بی آزار فقط درخودش است ، مثل روز مقداری از رنگ قرمز که رنگ اصلی می باشد در آن ترکیب شده و بصورت رنگ صورتی تبدیل شده است.مثل جوانانی که در سن شانزده سالگی خودرابه محیط تطبیق می کنند، در محیط پرورش زا می شود ،رنگ صورتی هم همین حال را دارا می باشد.این فرد به خود غرور و شخصیت می دهد ،به زندگی آینده فکر می کند و زودرنج است (مثله من) . دوست ندارد کسی از او عیب جویی کند چون به سوی امید و آرزو می رود.دوست دارد چیزهای جدید و مدرن در تفکر خود جای دهد .قلبی پر از شادیها در پیش دارد .خیلی ملوس و مهربان و بامحبت به نظر می رسد. (آره دیگه صورتیم دیگه ) :D

آدما فقط تو رویا اونی هستن که باید باشن...
یعنی آدما تو رویا به اونی میرسن که تو رویا ساختن...
یعنی آدما با اونی که تو رویا بهش رسیدن اونجوری زندگی می کنن که تو رویا ساختن...
آخرشم نمیدونن کدوم واقعیه کدوم رویا...!
اگه می خوای بهش برسی رویاهاتو با اون بساز...
شاید اونم رویاهاشو با تو ساخته باشه...
اینجوری الکی الکی بهم میرسین...!


دیـگه دنیا واسـه من تـاریکه
زندگی کوره ، رهی باریکه
آخـر قصـه ی مـن نـزدیـکه
این منـم از همه جا وا مانده
از همــه مــردم دنیـا رانـده
رانـده و خسـته و تنها مانده
ایا خوشبختی من کو.؟

خـواب تلخ ...
مرغ مهتاب می خواند.
ابری در اتاقم می گرید.
گل های چشم پشیمانی می شکفد.
در تابوت پنجره ام پیکر مشرق می لولد.
مغرب جان می کند،
می میرد.
گیاه نارنجی خورشید
در مرداب اتاقم می روید کم کم
بیدارم
نپنداریدم در خواب
سایۀ شاخه ای بشکسته
آهسته خوابم کرد.
اکنون دارم می شنوم
آهنگ مرغ مهتاب
و گل های چشم پشیمانی را پرپر می کنم.
« سهـراب سپهـری »
پ.ن.
مضطرب ، پریشان و ناراحت. برای اولین یار اشک دور چشمانش حلقه زده بود، التماس و درخواست کمک در نگاهش موج می زد. مثل دریای طوفانی شده بود، سردرگم به این طرف و آن طرف می رفت. خواستم با حرف زدن آرامَش کنم اما حتی نتوانستم کمی به او نزدیک شوم. خدای من، بگو، به من بگـــــو چطور می توانم کسی را که نگرانی اش آزارم می دهد ، یاری کنم ... ؟؟؟
باور کن که نگاه کردن به چشمان نگران تو برایم سخت است حتی برای یک لحظه.


تا می دیدی که چگونه ثانیه های بی تو بودنم دقیقه می شوند !
ای کاش بودی
و می دیدی که چگونه چشمانم از ته دل فریاد می زنند و ...
ای کاش بودی و می دیدی
که چگونه بیقرار توام ...
بی قرار توام که واژه ی انتظار را برایم همیشگی کردی !
و خسته ام از همیشه ای که همیشه تو را در آن نخواهم داشت !

خود را چون دیوانه ها می زدم بر در و دیوار
شاید که سند آزادیم را بگیرم
اما گویا از آزادی خبری نبود
خود را به دیوار زدم
پر و بال خسته ام شکستند
اما من دست بردار نبودم
می خواستم تا ابد آزاد باشم
اما خبری از آزادی نبود
من در زندان غم گرفتار آمده بورم
و انگار خلاصی از آن ممکن نبود
تا اینکه روحم را نیز از دست دادم
چیزی نبودم جز پوست و استخوان
و هنوز دست از مبارزه بر نداشته بودم
تا آزاد شدم
و در آسمان آبی بی کران پرواز کردم
و دوباره روح در من دمیده شد
و به یاد آوردم که پرواز آزادی چه زیباست!

خاک کویر این همه خاموش را
غربال می کنی
به نگاهی ...
بی خواب پرده پوش
این همه شب را
بشکن.

این
فصل دیگری ست
که سرمایش
از درون
درک صر یح زیبایی را
پیچیده می کند. شاملو
...

گام نکوبید
دیریست کسی
پا به شب من ننهاده
امروز چنانم تنها
و چنانم بی کس
که حتی خودم خود نشناسم



مي نويسم تنها به ياد او و براي او...مي نويسم به ياد روزهاي شيرين انتظار،به ياد لحظه هاي فراق و چشمان منتظر...
وقتيكه عاشق چشمات شدم تازه فهميدم كه زيبايي چيست
وقتيكه تو رو در قلب كوچكم جاي دادم تازه صداي ضربان قلبم را شنيدم
وقتيكه دست در دستان تو نهادم تازه معناي گرمي را درك كردم
لحظه ها و ثانيه هايي را كه با تو سپري مي كنم بيشتر پي به معناي زندگي مي برم
هنگاميكه به ياد تو هستم مي فهمم كه آرامش چيست
و هرگاه به جدايي مي انديشم كنار خود سايه مرگ را مي بينم...

همان طور که شاپرک ها نمی توانند دشت آبی آسمان را از یاد ببرند ، من هم چشمان زیبایت را فراموش نمیکنم . تصویر زیبایت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جا دارد . ای کاش بدانی قصر آرزو هایم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلبت ماوایی باشد برای عشق پاک و مقدسم


بی گنه زنجیر به پایم زدند ...........وای از این زندان محنت بار من
روز وشب در چشم من راز مرا ......گوش بر در می نهند
تابشنود شاید آن گمگشته آواز مرا.....گاه می پرسد اندوهت ز چیست
فکرت آخر از چه رو آشفته است .....بی سبب پنهان مکن این راز را
درد گنگی در نگاهت خفته است .....گاه می نالد به نزد دیگران
کو آن دخنر دیروز نیست؟؟!!!!
آن خندان لب شاداب من ......این زن افسرده ی مرموز نیست
من پریشان دیده می دوزم براو....بی صدا نالم که اینست هرچه هست
خود نمی دانم که اندوهم زچیست ....زیر لب گویم چه خوش رفتم زدست
همزبانی نیست تا برگویمش .....راز این اندوه وحشتبار خویش
بی گمان هرگز کسی چون من نکرد ...خویش را مایه ازار خویش
از منست این غم که بر جان منست ....دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
پای در زنجیر می نالم که هیچ .......الفتم با حلقه ی زنجیر نیست ..!!!
![]()
